|
یک شنبه 11 فروردين 1392برچسب:, :: 1:13 :: نويسنده : fatemeh
خبری ازت نبود و خیلی بیتابه توبودم اومدم سراغت اما پره گریه شد وجودم خیلی دلتنگ توبودم گل مهربونو نازم نمیدونم چرا اینجام یااصلا چم شده بازم اون همه قول و قرارا اومدم یادت بیارم اما انگاردیگه راهی واسه برگشتن ندارم اینجاگل بارون امشب چقدر این فضاقریبه چرامن هیچی نمیگم چرامیخندم عجیبه آخه مجبورم بخندم کسی اشکامونبینه حالاکو تا باورم شه سرنوشت من همینه به نظرمیاد که امشب از قلم افتاده باشم آرزوم بودکه من امشب پیشه تو وایستاده باشم چه لباسای قشنگی بهت میاد چقدر عزیزم تومیخندی و من از دور دارم اشکامو میریزم خوش سلیقه ام که بودی آره بهتر ازمن اونه سرتره ازم میدونم اون که میخواستی همونه تازه فهمیدن حسودا دستتو تو دسته اونه ای خدا انگاری اونم نقطه ضعفمو میدونه حالاتودستتو حلقه هست دسته اون حلقه تو دستات یامن اشتباه میبینم یادروغ بود همه حرفات بله رو بگو گل من تو ازم خیری ندیدی آرزوم بودکه ببینم توتورختای سفیدی حالاهردو حلقه داریم تودستت من تو چشمام توزدی من اماموندم زیرقولت روی حرفام برو خوش بخت شی عزیزم تو ازم خیری ندیدی آرزوم بود که ببینم تو رختای سفیدی بله رو بگوگل من بگو و شرشو بکن منو زندگی بی تو باورم نمیشه اصلا داره سردم میشه کم کم خیسه از اشکام لباسم همه گریهاموکردم اشکی هم نمونده واسم میزنم بیرون ازاینجا بله رو میگی نباشم میرم اون بیرون یه گوشه دست به دامن خداشم نظرات شما عزیزان:
وبلاگت بد نیس سعی از عکس یا ترولهای زیبا هم استفاده کنی چون میدونم وبلاگت زیباتر میشه گفتم.
![]()
![]() |